اختلالات روانی

شناخت اولیه برخی اختلالات روانی شایع

همجنس بازي


   


    همجنس بازي چيست ؟

 

هـمجنــس بــازي ؛ انـحراف جنـــسي ناشي از شرايط اجتماعي ؛ فرهنگي و تربيتي ست که در فردي که فطرتا هـمجنــس گرا نيست ظهور مي کند. مثلا در شرايط فشار و سختگيري پيرامون مسائل جزئي جـنسيتي ؛ افرادي به ناچار و به علت دسترسي بهتر به هم جنسان خود ؛ براي ارضا غـرايـض جنـسي به همـجنــس بـازي روي مي آورند. در اين حالت اگر اين شرايط ادامه پيدا کند ؛ فرد به اين شرايط عادت کرده و فطرت اصولي جنـسي اش که همانا تمايل به جنـس مخالف است به مرور تضعيف مي شود و به غلط تصور مي شود که اين فرد همـجنـــس گــــراست

همين طور در شرايط بي بنـد و بـاري جنــسي ؛ هـمجنـــس بــازي بسيار مشاهده شده است. فرد در اين شرايط به دليل غوطه ور شدن در مسائل جنــسي ؛ دچار يک تـــنوع طلــبي بيمار گونه مي شود و به انـــحرافات جــنســـي دچار مي شود. انـــحرافـــات مـــازوخيـــستي ؛ آزار طلبي و همـــجنـــس بازي شايع ترين نمونه هاي انــحرافـــات در شرايط بي بـند و بــاري جنـــسي هستند.
ديگر عامل جدي بروز انـحراف هــمجـــنس بـــازي ؛ عدم آگاهي کافي از روش ها و اصول ارتباط جنــسي کامل و سالم با جــنس مخـــالف است. معمولا زناني که در ارتباط جنــسي خود با مردان دچار يک نوع مردســالاري عميق جنسي و به نوعي بهره کشي و آزار شده اند و حقوقشان در آميــزش جنـــسي به هيچ گرفته شده است ؛ پس از مدتي دچار سرد مزاجي و زدگي و ترس از رواــبط جنــسي مي شوند. در اين مواقع احتمال خطر همــجنــس بــازي به وجود مي آيد. چون در اين گونه موارد فرد به يک نفر از جنس خود بيشتر و بهتر مي تواند اعتماد کند و نزديک شود

پس همــجنـــس بازي بر خلاف هــمجـــنس گـــرايي يک بيماري محسوب مي شود که مانند همه بيماري هاي رواني نيازمند درمان است
    ب:
    ادبيات الهي جهاني انساني، باور قوي دارد که نفس ديگري هم در وجود است و آن نفس اماره، ميراث مظلم و مشترک حيواني است و به عبارتي، همان، طبيعت دون انساني است که مي تواند به خودپرستي مطلق، خشونت و شهوت کامله، تبديل گردد، انسان بايد پيوسته، کوشش کند که بر اين نفس اماره (مجموعه انرژي)، غلبه و تسلط نمايد و همه آ مال و آرزوهاي غيراخلاقي را تابع جنبه هاي عالي و انساني نفس مثبت و معنوي و اخلاقي خود کند.
    در حقيقت آزادي حقيقي به مفهوم رهايي از همين مجموعه انرژي طبيعت دون بشري است و راه رسيدن به غلبه و تسلط بر آن، با شناخت ادبيات حقيقي الهي، جهاني، انساني ميسر است. زماني که فرد از مجموعه انرژي اخلاقي مثبت، برخوردار شد، قدرت مقابله با خواهش و کشش نفس را سبب مي شود و خود را از وسوسه و دغدغه هميشگي که او را به بدي و کژي، مي خواند آزاد مي کند و با متابعت از موازين و قوانين الهي، جهاني، انساني، شخصيتي محکم، استوار با اساسي اخلاقي، براي خود، به و جود مي آورد.
    استقامت در برابر اين خواهش هاي منفي نفساني، حقيقا استقامت کبري نام دارد، همان که تقديس و حيا و عفت و عصمت و پاکي و طهارت و اصالت و نجابت و اعتدال در جميع مراتب حيات را براي هر زن و مردي، پديد، مي آ ورد، يگانه راه ر هايي از بي بند و باري اخلاقي در اين مورد بخصوص “ازدواج و تاهل حقيقي است” ، ازدواج قلعه اي است که هر انساني از هواي و هوس افراطي، مصون نگه مي دارد و سبب عفت و عصمت هر زن و مرد مي شود. مطالعه دقيق فيزيولوژي و آناتومي اندام تناسلي زن و مرد و هورمون هاي وابسته به آن و بخصوص سبب لذتي که در کنار و همراه با آن آفريده شده است، ثابت مي کند که اين همه دقت و ظرافت براي توليد مثل و ادامه سلاله انسان است، از اين رو انديشمندان حقيقي در حيرت اند که چگونه اين سيستم هاي ساختاري جنسي دقيق و منظم و معتدل مورد ظلم و تجاوز!! قرار مي گيرد و اين نعمت خدادادي و فطري و طبيعي که از ناموس طبيعت بشمار مي آ يد با بي انصافي و جسارت طعمه هوي و هوس و شهوت مي گردد.
    عاملي که مي تواند اين جريان مخرب و خانمان برانداز را سد نمايد، ازدواج حقيقي است، چرا؟ چون ازدواج حقيقي، موسسه اي اخلاقي و انضباطي و معنوي و پيوندي را به وجود مي آ ورد که “اخلاقيت”، رابطه جسماني و جنسي زن و شوهر را” ابدي مي کند.
    وجود کودک ناشي از يک ازدواج حقيقي، “وحدت بيشتر” بين مادر و پدر را به وجود مي آ ورد و اتحاد و ارتباط افراد و منسوبان دو فاميل با دو خانواده باهم سبب مي شود که دايره زير بنايي وحدت حقيقي در اجتماع شکل بگيرد، در حقيقت کوشش براي تربيت و رفاه کودک، خانواده را به جامعه، مرتبط مي کند و تامين حيات و حفظ امنيت ، به همکاري و همياري و انسجام همگاني، نياز دارد، سنگ نخستين کاخ بهروزي و سعادت انسان با اتحاد و رعايت شئون اخلاقي به کمال طهارت گذاشته مي شود و حرکت ارگانيک و دروني و جوهري خانواده و جامعه به سوي وحدت ملي، وحدت نوع انساني جهاني، با اميد و سرور و صلح و صفا با تولد کودک، آغاز مي گردد.
    کوشش هايي که فلاسفه بزرگ به عمل آورده اند همچون افلاطون در رساله جمهور، در باب مدينه فاضله، آورده است که روابط جنسي را بايد براي توليد نسلي بهتر در نظر گرفت کودک را از خانواده کاملاجدا مي سازد و متاسفانه در مکتب هاي فرو ريخته کمونيسم نيز بر خانواده، تعرضاتي مي شود که خانواده اين موسسه بزرگ اخلاقي را در بن بست ادامه بقا قرار مي دهد.
    جريان ازدواج مطابق تاکيد بيولوژيست هاي معتبر جهاني از بدو خلقت بين زن و مرد با تشکيل خانواده رايج بوده است و منطقه اي در جهان وجود ندارد که ازدواج و خانواده آن هم با نوع تک همسري در آن، رواج نداشته باشد و محترم شمرده نشود.
    جريان ويران کنند ه اي که در جهان معاصر به حرکت در آ مده است اشکال جديد و فرم هاي نوظهوري از نوع انحرافات را در عرصه حيات اجتماعي به نمايش گذارده است!
    الف: داشتن رابطه جنسي به هر بهانه با تاکيد بر روي “بدون ازدواج” رابطه داشتن
    ب: داشتن فرزند بدون ازدواج
    ج: حاملگي دختران نوجوان و اجبار نوجوانان به اعمال جنسي براي مقاصد صرف مالي
    د: ربودن و استثمار کودکان دختر و پسر به جهت ارتکاب اعمال جنسي و غيراخلاقي
    هـ: رفتار جنسي غير طبيعي در حضور کودکان و يا نسبت به کودکان
    و: زناي به عنف
    ز: ادعاي همسري بين دو جنس از يک نوع و به رسميت شناختن آزادي و حقوق آن!!

چيست ؟

 

هـمجنــس بــازي ؛ انـحراف جنـــسي ناشي از شرايط اجتماعي ؛ فرهنگي و تربيتي ست که در فردي که فطرتا هـمجنــس گرا نيست ظهور مي کند. مثلا در شرايط فشار و سختگيري پيرامون مسائل جزئي جـنسيتي ؛ افرادي به ناچار و به علت دسترسي بهتر به هم جنسان خود ؛ براي ارضا غـرايـض جنـسي به همـجنــس بـازي روي مي آورند. در اين حالت اگر اين شرايط ادامه پيدا کند ؛ فرد به اين شرايط عادت کرده و فطرت اصولي جنـسي اش که همانا تمايل به جنـس مخالف است به مرور تضعيف مي شود و به غلط تصور مي شود که اين فرد همـجنـــس گــــراست

همين طور در شرايط بي بنـد و بـاري جنــسي ؛ هـمجنـــس بــازي بسيار مشاهده شده است. فرد در اين شرايط به دليل غوطه ور شدن در مسائل جنــسي ؛ دچار يک تـــنوع طلــبي بيمار گونه مي شود و به انـــحرافات جــنســـي دچار مي شود. انـــحرافـــات مـــازوخيـــستي ؛ آزار طلبي و همـــجنـــس بازي شايع ترين نمونه هاي انــحرافـــات در شرايط بي بـند و بــاري جنـــسي هستند.
ديگر عامل جدي بروز انـحراف هــمجـــنس بـــازي ؛ عدم آگاهي کافي از روش ها و اصول ارتباط جنــسي کامل و سالم با جــنس مخـــالف است. معمولا زناني که در ارتباط جنــسي خود با مردان دچار يک نوع مردســالاري عميق جنسي و به نوعي بهره کشي و آزار شده اند و حقوقشان در آميــزش جنـــسي به هيچ گرفته شده است ؛ پس از مدتي دچار سرد مزاجي و زدگي و ترس از رواــبط جنــسي مي شوند. در اين مواقع احتمال خطر همــجنــس بــازي به وجود مي آيد. چون در اين گونه موارد فرد به يک نفر از جنس خود بيشتر و بهتر مي تواند اعتماد کند و نزديک شود

پس همــجنـــس بازي بر خلاف هــمجـــنس گـــرايي يک بيماري محسوب مي شود که مانند همه بيماري هاي رواني نيازمند درمان است
    ب:
    ادبيات الهي جهاني انساني، باور قوي دارد که نفس ديگري هم در وجود است و آن نفس اماره، ميراث مظلم و مشترک حيواني است و به عبارتي، همان، طبيعت دون انساني است که مي تواند به خودپرستي مطلق، خشونت و شهوت کامله، تبديل گردد، انسان بايد پيوسته، کوشش کند که بر اين نفس اماره (مجموعه انرژي)، غلبه و
تسلط نمايد و همه آ مال و آرزوهاي غيراخلاقي را تابع جنبه هاي عالي و انساني نفس مثبت و معنوي و اخلاقي خود کند.
    
در حقيقت آزادي حقيقي به مفهوم رهايي از همين مجموعه انرژي طبيعت دون بشري است و راه رسيدن به غلبه و تسلط بر آن، با شناخت ادبيات حقيقي الهي، جهاني، انساني ميسر است. زماني که فرد از مجموعه انرژي اخلاقي مثبت، برخوردار شد، قدرت مقابله با خواهش و کشش نفس را سبب مي شود و خود را از وسوسه و دغدغه هميشگي که او را به بدي و کژي، مي خواند آزاد مي کند و با متابعت از موازين و قوانين الهي، جهاني، انساني، شخصيتي محکم، استوار با اساسي اخلاقي، براي خود، به و جود مي آورد.
    
استقامت در برابر اين خواهش هاي منفي نفساني، حقيقا استقامت کبري نام دارد، همان که تقديس و حيا و عفت و عصمت و پاکي و طهارت و اصالت و نجابت و اعتدال در جميع مراتب حيات را براي هر زن و مردي، پديد، مي آ ورد، يگانه راه ر هايي از بي بند و باري اخلاقي در اين مورد بخصوص “ازدواج و تاهل حقيقي است” ، ازدواج قلعه اي است که هر انساني از هواي و هوس افراطي، مصون نگه مي دارد و سبب عفت و عصمت هر زن و مرد مي شود. مطالعه دقيق فيزيولوژي و آناتومي اندام تناسلي زن و مرد و هورمون هاي وابسته به آن و بخصوص سبب لذتي که در کنار و همراه با آن آفريده شده است، ثابت مي کند که اين همه دقت و ظرافت براي توليد مثل و ادامه سلاله انسان است، از اين رو انديشمندان حقيقي در حيرت اند که چگونه اين سيستم هاي ساختاري جنسي دقيق و منظم و معتدل مورد ظلم و تجاوز!! قرار مي گيرد و اين نعمت خدادادي و فطري و طبيعي که از ناموس طبيعت بشمار مي آ يد با بي انصافي و جسارت طعمه هوي و هوس و شهوت مي گردد.
    
عاملي که مي تواند اين جريان مخرب و خانمان برانداز را سد نمايد، ازدواج حقيقي است، چرا؟ چون ازدواج حقيقي، موسسه اي اخلاقي و انضباطي و معنوي و پيوندي را به وجود مي آ ورد که “اخلاقيت”، رابطه جسماني و جنسي زن و شوهر را” ابدي مي کند.
    
وجود کودک ناشي از يک ازدواج حقيقي، “وحدت بيشتر” بين مادر و پدر را به وجود مي آ ورد و اتحاد و ارتباط افراد و منسوبان دو فاميل با دو خانواده باهم سبب مي شود که دايره زير بنايي وحدت حقيقي در اجتماع شکل بگيرد، در حقيقت کوشش براي تربيت و رفاه کودک، خانواده را به جامعه، مرتبط مي کند و تامين حيات و حفظ امنيت ، به همکاري و همياري و انسجام همگاني، نياز دارد، سنگ نخستين کاخ بهروزي و سعادت انسان با اتحاد و رعايت شئون اخلاقي به کمال طهارت گذاشته مي شود و حرکت ارگانيک و دروني و جوهري خانواده و جامعه به سوي وحدت ملي، وحدت نوع انساني جهاني، با اميد و سرور و صلح و صفا با تولد کودک، آغاز مي گردد.
    
کوشش هايي که فلاسفه بزرگ به عمل آورده اند همچون افلاطون در رساله جمهور، در باب مدينه فاضله، آورده است که روابط جنسي را بايد براي توليد نسلي بهتر در نظر گرفت کودک را از خانواده کاملاجدا مي سازد و متاسفانه در مکتب هاي فرو ريخته کمونيسم نيز بر خانواده، تعرضاتي مي شود که خانواده اين موسسه بزرگ اخلاقي را در بن بست ادامه بقا قرار مي دهد.
    
جريان ازدواج مطابق تاکيد بيولوژيست هاي معتبر جهاني از بدو خلقت بين زن و مرد با تشکيل خانواده رايج بوده است و منطقه اي در جهان وجود ندارد که ازدواج و خانواده آن هم با نوع تک همسري در آن، رواج نداشته باشد و محترم شمرده نشود.
    
جريان ويران کنند ه اي که در جهان معاصر به حرکت در آ مده است اشکال جديد و فرم هاي نوظهوري از نوع انحرافات را در عرصه حيات اجتماعي به نمايش گذارده است!
    
الف: داشتن رابطه جنسي به هر بهانه با تاکيد بر روي “بدون ازدواج” رابطه داشتن
    
ب: داشتن فرزند بدون ازدواج
    
ج: حاملگي دختران نوجوان و اجبار نوجوانان به اعمال جنسي براي مقاصد صرف مالي
    
د: ربودن و استثمار کودکان دختر و پسر به جهت ارتکاب اعمال جنسي و غيراخلاقي
    
هـ: رفتار جنسي غير طبيعي در حضور کودکان و يا نسبت به کودکان
    
و: زناي به عنف
    ز: ادعاي همسري بين دو جنس از يک نوع و به رسميت شناختن آزادي و حقوق آن!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:2  توسط سید امید حسینی  |